صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47406
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
مجموعه در قلمرو حیوانات جنگل (شیر)

سالهای قبل در گذشته های دور در میان کوههای سر به فلک کشیده ای با درختان زیباو جنگل سبز در کنار دریای نیلگون آبی با رودخانه های خروشان وجویبارهایی که در کنار مسیر حرکت آب چشمه جاری گل بوته هایی از گلهای زیبا روییده بود درختان سبز با وجود داشتن لانه پرندگان بخود می بالیدن حرکت ارام ونوازشگر باد پیکر درختان را نوازش می داد وجوجه های پرندگان را بر شاخسار درختان چون گاهوارهای تکان می داد ونوید زندگی آرامی را به جوجه ها نوید می داد آهوی قشنگ با لبان قرمز رنگ وبا پاهای ظریف خود آرام وبا وقار پا بر روی تخته سنگ های کنار جویبار می گذاشت وبانازوغمزه در زیر نورآفتاب حرکت می کرد وگاهی در میان درختان سر سبز محو می گشت وبا خوردن علف های خوش بو ی کنار جویبار بوی خوش ریحانها را در هوا می افشاند وهوای جنگل را مطبوع می ساخت ودر میان گلها ناپدید می شد .طوطی زیبای جنگل همراه با قناریها وبلبلان نغمه عاشقانه می خواندند وطاووس پر های رنگارنگ خودرا می گشود وسر درمیان آن می کرد گویی همچون جواهری درخشان اطراف را نور افشانی می کند .آری هرچه بود خوشی بود وآرامش برای دلنوازان وعاشقان دلباخته ای که با حرکات خود سکوت جنگل را می شکستند .خورشید با چشمان زیبای خود نگاه معصومانه ای به جنگل داشت اوهر روز صورت زیبایش را آرایش می کرد وخودش را به همه نشان می داد هرروز زیباتر از روز قبل نور افشانی می کرد وانوار خودرا بر تن زیبای جنگل می گسترانید وآنهارا نوازش می کرد تا زیبایی پرهای طاووس ورنگ گلها را زیباتر جلوده دهد آنطرفتر در سرچشمه آب چشمه شیری زندگی می کرد که یال وکوپال اورا چندین گرگ وسگ و روباه وشغال می کشیدن وبرای خودش حصارو برج وبارویی داشت دیوارهای بلند با کنگره های سه گوش وبا نگهبان ها وخدمه وحشم متعلق بخود که منحصر به فرد بود قصری زیبا با فرش های زربافت ونقش زیباتر وایوانی که سنگفرش آن از طلای ناب بود وکرسی جهارپایه ای که بر آن می نشت ومتکایی که برآن تکیه می کرد .چهار پنجره که تمام جنگل را زیر نگاه خود داشت هر چیزی که در این جنگل بود تعلق خاطر به حضرت اجل داشت جانها متعلق به اوبودند اصولا باد هم بفرمانش بود وکوچکترین صدایی را به گوشش می رساند دیر سالیانی بود که این روش ادامه داشت وروزگار بر وفق مرادش می رفت وکسی توان مقابله بااورا نداشت هرکسی اندامی زیبا داشت ودر نظرش خوشایند بود واورا می ستود جایگاه ومرتبتی داشت مدح وستایش را دوست داشت لذا کسی را جرات نبود تا مدح نکند او این تخت وتاج را از پدر خلف خود به ارث برده بود وبنا بر سفارش او آنجه را می خورد دستور می داد تا تا چاکران خود تمیز نمایند ودر کنار قصر او قصر دیگری بسازند طراحان وصحنه گردانهای اوبخوبی اجرا می کردند ودیوارهایی از استخوانهای سرودست وپای حیوانات می ساختند وچنان ماهرانه واستادانه بود که شگفتی کار انها با نمای قصر بیشتر می شد زیرا در بالای سردرب ورودی قصر سرهای سنگین تری را می گذاشتند چنانچه گرگ یا پلنگ یا شیری عصیان می کرد وگردن کشی می بایست سرش را در آن نمای قصر بگذارند یا اینکه از این قصر نشین ها مدح شیر نمی کردند یا سیر می شدند ودیر تر از موعد مقرر به حضور شرفیاب می شدند خلاصه به هر دلیلی که خوشایند جناب شیر واقع نمی شدند سرشان کنده می شد گوشتشان خورده واستخوانهایشان در دیوار قصر جای می گرفت .جناب شیر را همراهان ارجمندی بود از جمله گرگ وسگ وروباه وشغال بوزینه وخرس وکلاغ که هر کدام در شغل وکاروبار مشخصی بودند ووظیفه ای گران بر گردن داشتند وبه وظیفه خود به نحو احسن عمل می کردند وهر کدام مراقب یکدیگر ومراقب جناب شیر بودند که گزندی به سر مبارکش نرسد .  ......ادامه دار.....      نویسنده: شریف

نظردهید ادامه دهم یا نه؟

ایمیل : abotlbz@yahoo.com

 


دسته ها :
دوشنبه دوازدهم 12 1387
X